حجاب بهانه بود تا «کاناپه» را توقیف کنند/ زن‌کشی یک بی‌آبرویی بزرگ است و«خانه پدری» این واقعیت زشت را نشان می‌دهد/ خرِ لنگ به کشف نفت گره خورده است

حسین قره – مهسا بهادری: وقتی رسید هنوز حاضر نبودیم و برای آن که حرفی در میان باشد تا روبروی دوربین و ما بنشیند از فیلم‌هایش گفتیم که بخشی از خاطره کودکی و نوجوانی من بود و بخشی در خاطره دوستان جوان. از تجربه دیدن «شبح کژدم» در سینما گفتم و جوان‌ترها از «روزگار قریب» که در تلویزیون دیده بودند. بعد صحبت به فیلم‌های توقیف‌شده‌اش رسید، کم نبودند، یا توقیف یا اکرانی چندروزه و کوتاه داشتند؛ از «آبادانی‌ها»، «بودن یا نبودن»، «سفره ایرانی»، گرفته تا «بیدار شو آرزو»، «خانه پدری» و «کاناپه». او گفت و ما شنیدیم. حسرت خوردیم از این همه تلاش که نگذاشتند به ثمر بنشیند. یکه خوردیم که یک هنرمند چقدر می‌تواند تاب آوری داشته باشد. حذف شود، سانسور شود باز بماند و بسازد و هنوز پر امید باشد برای ساخت فیلم بعدی‌اش، فیلم آخرش که مشغول نوشتن فیلمنامه آن است.  بااین‌همه که او تلخی و گزندگی و خشونت زندگی را چشیده بود و به ما مخاطبان در سینما، نشان داده بود؛ اما شیرین‌سخن بود و شوخ‌طبع. بخشی از گپمان هم به کارگردانان محبوبش اختصاص داشت، از دوستانش مهرجویی و کیارستمی و کیومرث پوراحمد گفت و از جوان‌ترها به حمید نعمت‌الله اشاره کرد. درباره کتاب‌هایش که در دست چاپ است صحبت شد و…

حجاب بهانه بود تا «کاناپه» را توقیف کنند/ زن‌کشی یک بی‌آبرویی بزرگ است و«خانه پدری» این واقعیت زشت را نشان می‌دهد/ خرِ لنگ به کشف نفت گره خورده است

گروه حاضر بودند و حالا کیانوش عیاری، عیار فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی سینما بلند شد تا این سکانس را تکرار کنیم و با هم این مسیر را بیاییم، البته این بار ما از آخر به اول رفتیم از کاناپه پرسیدیم و به شبح کژدم و حتی کودکی‌اش رسیدیم. پیش از آنکه گفتگو را بخوانید، عمیقاً از همیاری و لطف «مهرداد غفارزاده» سپاسگزاریم و بیشتر «کیانوش عیاری» که مجال داد تا اگر چه، گاه پراکنده؛ اما هرچه می‌خواهیم از او بپرسیم. آنچه می‌خوانید ماحصل گفتگوی ما در کافه خبر راکو است.

بسیاری از آثار شما توقیف شده‌اند، اخیراً هم فیلم توقیف شده شما «کاناپه» بدون اجازه شما به‌صورت قاچاق و غیرقانونی منتشر شد، چرا آثار شما توقیف می‌شود، دلیلش تنگ‌نظری دستگاه نظارت است، یا اینکه نگاه آنان با شما به‌عنوان هنرمند هم‌افق نیست، شما در جایگاه هنرمند نگاهی رو به آینده دارید و می‌توانید حرکت جامعه را ببینید و تشخیص دهید؛ ولی آنان که به کار سانسور شما مشغول هستند؛ عقب‌تر ایستاده‌اند و نمی‌توانند پیش‌بینی‌های شما از شرایط جامعه را داشته باشند، به این خاطر آثار شما را سانسور می‌کنند.

تمام مواردی که گفتید شامل حال فیلم‌های من می‌شود. افق نگاه من با افق نگاه مسئولان یکی نیست، و تنگ‌نظری که گفتید در کارشان وجود دارد. مهم‌ترین نکته درباره فیلم‌های من این است که مشکلات پیرامون کشور را به‌صراحت مطرح می‌کند، ولی آقایان دوست ندارند که مشکلات به این شکل مطرح شود. ضمن اینکه فقط فیلم‌های من نیستند که توقیف می‌شوند؛ فیلم‌های بسیاری از فیلمسازان در ایران توقیف شده‌اند. عده‌ای از جوانان راه‌حلی برای فرار از توقیف پیدا کرده‌ و این آزادی عمل را داشته‌اند که فیلم‌هایی بسازند و در خارج از ایران عرضه کنند یا آنجا فیلم بسازند. من دیگر در سنی نیستم که از این ماجراجویی‌ها (به معنای خوب آن) انجام دهم. اگر جوان بودم، شاید دست به چنین کاری می‌زدم؛ یا زمانی که فیلم «خانه پدری» توقیف شد – حدود ۱۴ یا ۱۵ سال پیش – اگر این شرایط بود، فیلم را زیر بغلم می‌گذاشتم و به خارج از ایران می‌رفتم تا آن را اکران کرده و به نمایش بگذارم؛ اما آن زمان هیچ علاقه‌ای به این کار نداشتم و می‌خواستم مسائل را در همین‌جا مطرح کنم.

«کاناپه» آخرین اثر شماست که این روزها انتشار قاچاق و غیرقانونی آن مطرح است. ماجرای توقیف فیلم «کاناپه» چه بود؟ (چون شما خواسته‌اید فیلم را نبینیم، ما آن را ندیدیم و به این دلیل نمی‌توانیم درباره آن صحبت کنیم.)

 یک جایی از فیلم «کاناپه» بهانه‌ای شد برای توقیف این فیلم؛ ولی روزی یکی از مدیران برجسته وزارت ارشاد به من گفت: «چقدر لطف کردی که با بی‌حجابی باعث شدی بهانه‌ای برای توقیف این فیلم وجود داشته باشد وگرنه ما نمی‌دانستیم چطور این فیلم را توقیف کنیم.» اگر این بهانه نبود، نمی‌دانستم چطور می‌خواستند این اثر من را هم توقیف کنند.

پس مسئله حجاب، بهانه توقیف فیلم بود؟

 بله، می‌گفتند این فیلم به‌اندازه کافی عبوس و تلخ است و قابل‌پخش نیست. شما اگر این فیلم را ببینید – که امیدوارم فیلم به‌زودی در شرایطی مناسب منتشر شود – اگر به مسئله حجاب (که بارها تکرار شده است) توجهی نکنید، خواهید دید که فیلم موضوعی ندارد که رو و گزنده باشد؛ ولی در شرایطی هستیم که نقاط ضعف، برجسته است. افرادی که این احساس را دارند، این فیلم را مزید نقاط ضعف‌های خود حساب می‌کنند.

در دو دهه اخیر، مسئله زنان یکی از مسائل اصلی شماست. «خانه پدری» هم محوری این چنین دارد؛ زنی حذف می‌شود و همه می‌خواهند با سکوت از آن بگذرند. شما نگاهی عمیق به این موضوع دارید، اما به نظر می‌رسد مسئولان یا کسانی که فیلم‌های شما را سانسور می‌کنند، این نگاه را ندارند و کاری مثل «خانه پدری» توقیف می‌شود؛ به شما گفتند که دلیل توقیف این فیلم چه بود؟

برای من خیلی عجیب بود؛ اما مدیران درباره فیلم «خانه پدری» بدون هیچ‌گونه لکنتی به من گفتند، این فیلم به‌وضوح یک فیلم ضدارزشی است، اما هیچ دلیلی نداشتند. من به آن‌ها می‌گفتم اگر شغل «کلب حسن» (که مهران رجبی آن را بازی می‌کرد) به‌جای آنکه بازاری باشد، یکی از مشاغل آن دوره را داشت، مثلاً راننده لوکوموتیو بود یا در پست‌خانه کار مورس را انجام می‌داد، یا اگر در معدود سینماهای آن دوره آپاراتچی بود، شما کاری به این فیلم نداشتید؟ صرفاً به این دلیل که «کلب حسن» در بازار به کار فرش و قالی و رفو مشغول است، او را یک آدم مذهبی می‌دانید! مثلاً در جایی از فیلم دختری که بعد کشته می‌شود به پدرش می‌گوید: «تو وقتی به نماز می‌ایستی، خجالت نمی‌کشی که با خدا حرف می‌زنی و…» آقایان نکاتی ازاین‌دست را ریزه‌کاری‌هایی می‌دانستند که فیلم را ضدمذهبی می‌کند؛ البته من اصلاً نگاه آن‌ها را قبول نداشتم و نمی‌پذیرفتم.

 معتقدید فیلم این نگاه را ندارد و نقدی است به سنتی که بعد از قرن‌ها متصلب شده و به حذف زنان منجر می‌شود؟

بله، کاملاً. این سنت محصول نگاه منفی و تنگ‌نظرانه قرن‌های اخیر نسبت به زنان است. خیلی طبیعی است که آقایان این نگاه را دوست نداشتند.

فیلمی را می سازم که دغدغه‌ام باشد

البته تنها این دو فیلم از شما نیست که توقیف شده. تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از فیلم‌های شما همین سرنوشت را داشته‌اند. این توقیف‌ها در مسیر فیلم‌سازی شما تأثیری داشته است؟ آیا شده به خودتان بگویید من مدلی که می‌خواهند کار می‌سازم، دیدگاهم را عوض می‌کنم به این خاطر که کارگردان هستم و باید زندگی کنم؟

 نه، واقعاً این اتفاق برای من نیفتاده است و من مدلم را عوض نکردم، چون به یک معنا هیچ‌وقت حساب‌شده فیلم نساخته‌ام. من حتی انتخاب سوژه‌های زنان و حجاب را هم بر اساس مد روز نساختم تا فیلم‌های من جزئی از فیلم‌های اپوزیسیون باشند. کمااینکه برای ساخت هیچ  فیلمی حسابگرانه فکر نکرده‌ام؛ اگر چنین بود، نباید با اولین توقیف به سراغ سوژه‌های بعدی می‌رفتم که همان حساسیت‌ها را دارد. من به دغدغه‌هایم توجه کردم و بر اساس آنها هر سال فیلم ساختم.

 به عبارتی، هر فیلم محصول دغدغه‌های شما در یک دهه است که بازگو کردید؟

 بله، همین‌طور است. فیلم «آبادانی‌ها» فقط ۴ روز اکران شد، آن هم بعد از جشنواره فیلم فجر در ۲۳ بهمن، زمانی که مردم از دیدن فیلم‌های جشنواره خسته شده بودند. در آن چهار روز استقبال خیلی خوبی از فیلم شد با آن که هیچ تبلیغی برای آن نشده بود. فیلم «بودن یا نبودن» فقط ۶ روز اکران شد و دیگر اجازه اکران نیافت.

مسئله‌ «بودن یا نبودن» چه بود که اکرانی محدود داشت؟

 در آن زمان، پدیده‌ای در پزشکی شکل‌گرفته بود به نام پیوند قلب. دو بار در ایران این پیوند انجام شد و ناموفق بود، ولی پروفسور [محمدحسین] ماندگار پیوند قلب موفقی را انجام داد (فوق‌تخصص جراحی قلب و عروق که در سال ۱۳۷۲ اولین عمل پیوند قلب در تاریخ ایران را به طور موفقیت‌آمیز انجام داد) و آن جوان به نام «مجید بالغ تیغ» هنوز زنده است و زندگی می‌کند… .

 یعنی پیوند قلب دغدغه شما شد؟

 مسئله پزشکی آن نه، بلکه دغدغه‌ای قدیمی‌تر با این پدیده در من سر باز کرد. من در دبیرستان، مانند همه شاگردان تنبل، آخر کلاس می‌نشستم. سمت راست من یک هم‌شاگردی یهودی می‌نشست و سمت چپ هم شاگردی ارمنی. ما در اهواز آستین‌کوتاه می‌پوشیدیم و دست و بازوهایمان به هم می‌خورد، هم‌کلاسی‌های دیگر و معلم‌ها با تعجب به من نگاه می‌کردند که چرا عیاری مسلمان بین دو «کافر» و غیرمسلمان (از منظر آن‌ها) می‌نشیند و این باعث ناراحتی آنان می شد. در حیاط مدرسه ۱۵ شیر آبخوری بود که یکی از آن‌ها به همان شش یا هفت غیرمسلمان مدرسه اختصاص داشت که منِ عیاری مسلمان هم از آن آب می خوردم. بچه‌های دیگر از این شیر آبخوری استفاده نمی‌کردند و در شلوغی آب خوریهای دیگر، لب و دندان‌هایشان خونی می‌شد، اما به این آبخوری نزدیک نمی‌شدند. به این دلایل، بچه‌ها از من نفرت داشتند و از اینکه چرا من مسلمان، رفتار آن‌ها را نمی‌کنم. این رفتارها با من ادامه داشت تا زمانی که موضوع فیلم «بودن یا نبودن» در ذهنم شکل گرفت. این یادگار و این خاطرات به من کمک کرد که شکل و ساختار فیلم را پیدا کنم.

من به دغدغه‌هایم توجه کردم و بر اساس آنها هر سال فیلم ساختم

در آن فیلم، برای پیوند قلب، خواهان یک دختر ارمنی است و اهداکننده یک پسر مسلمان ایلیاتی. تمام مشکلات از همین‌جا شروع شد. آن موقع آقای حجت‌الاسلام‌والمسلمین قائم‌مقامی که نماینده مرحوم آقای هاشمی بود، آمد ارشاد و یک ساعت و نیم درباره فیلمنامه گفتگو کردیم. اصل حرفش این بود که نباید این فیلم ساخته شود. دو دلیل داشت: یکی اینکه استفاده از عضو بدن یک انسان در بدن انسان دیگری حرام و مشکل شرعی دارد و دوم اینکه یک مسلمان نمی‌تواند اعضای بدنش را به یک غیرمسلمان اهدا کند مگر، اینکه آن دختر مسلمان شده باشد. جواب من این بود که اگر ما در فیلم نشان دهیم دختری مسیحی، مسلمان می‌شود تا قلب را به او اهدا کنند، این نشان‌دهنده کوتاهی یا کوته‌فکری‌های احکام اسلامی نیست؟ به عبارتی، شما می‌گویید باید برای استفاده از مزایای اهدای عضو، عقایدتان را زیر پا بگذارید و ازآنجایی‌که ممکن است فیلم در خارج از کشور نمایش داده شود، این اتفاق تبلیغ درستی برای اسلام نخواهد بود. آقای قائم‌مقامی بعد از چند دقیقه سکوت پذیرفت که حرف درستی است و نظرش این بود: «پس این فیلم را نسازید.» اما من فیلم را ساختم. آغاز دوره ریاست‌جمهوری آقای خاتمی بود. از جایی که فکر می‌کنم اسمش بنیاد بیماری‌های خاص بود، من را دعوت کردند و کاغذی را به من دادند و گفتند برای اکران فیلم باید این ۱۹ مورد را حذف کنید. من نگاهی به آن کاغذ انداختم و دیدم تقریباً ۸۵ درصد فیلم با اصلاح این ۱۹ مورد حذف خواهد شد. جواب من این بود که با حذف این موارد، «بودن یا نبودن» به یک فیلم کوتاه تبدیل می‌شود که مناسب جشنواره‌های فیلم‌های کوتاه است. طبیعی است که به حرفشان گوش نکردم و نتیجه این شد که فیلم فقط ۶ روز در سینما آزادی اکران شد. من شنیدم آقای هاشمی رفسنجانی از فیلم خوشش نیامده بود و نظرش این بود که فیلم ضد مسلمانان است و طرف‌دار مسیحیت. می‌گفتند برادر پسر مسلمانی که فوت کرده و قرار است قلبش اهدا شود، خیلی خشن است و با پزشکان وحشی‌گری می‌کند و… . من در جایی گفتم؛ اگر آن برادر وحشیگری می‌کند و شما آن را نشانه مسلمانان می‌گیرید، چرا پدر مسلمان کاملاً ایلیاتی و روستایی آن پسر را نمی‌بینید که می‌آید و برای اهدای قلب پسرش به آن دختر کاغذ اهدای عضو را انگشت می‌زند تا قلب پسر عزیزش به آن دختر داده شود؟ این اقدام پیرمرد نشانه وحشی‌گری است یا شفقت و رأفت و مهربانی؟ این حرف من را نپذیرفتند و هیچ‌وقت این طرف ماجرا دیده نشد. آن فیلم فقط ۶ روز در سینما آزادی اکران شد و آن سینما یک روز هم صندلی خالی نداشت و مردم از آن فیلم در آن چند روز استقبال خوبی کردند.

حجاب بهانه بود تا «کاناپه» را توقیف کنند/ زن‌کشی یک بی‌آبرویی بزرگ است و«خانه پدری» این واقعیت زشت را نشان می‌دهد/ خرِ لنگ به کشف نفت گره خورده است

من با لجاجتی که جزو سرشتم است به کار ادامه دادم

 آقای عیاری، فیلم‌های شما توقیف شده یا بعد از مدتی کوتاه (۴ یا ۵ روز) اکران داشته و سپس از روی پرده برداشته شده‌اند. این حذف و توقیف عاملی شده است تا مخاطب آثار شما را نبیند آیا این به‌نوعی ذبح‌کردن سینمای شما نیست؟ این اتفاق چقدر به کیانوش عیاری آسیب‌زده است؟

 مسلماً این شرایط باعث افسردگی و خودسانسوری می‌شود، اما با همه این شرایط، من با لجاجتی که جزو سرشتم است به کار ادامه دادم. با تمام زیان‌های مالی که متحمل شدم، اما باز هم دست از کار نکشیدم. این مسئله در مورد تمام کارهای من به نحوی بوده است. «شبح کژدم» فقط یک ماه روی پرده بود، «آبادانی‌ها» چهار روز، «بودن و نبودن» ۶ روز، «بیدار شو آرزو» سه سال توقیف بود و نمایش داده نشد. «خانه پدری» کماکان توقیف است و «کاناپه» هم که بعد از سال‌ها توقیف، غیرقانونی انتشار یافته است. فیلم «سفره ایرانی» قرار است بعد از ۲۳ سال نمایش آنلاین داشته باشد (اگر فارابی موافقت کند، شاید هم در سینما اکران شود). بین آن روزگار که فیلم ساخته شد با امروز فاصله‌ای عجیب وجود دارد. در فیلم، یک هزارتومانی دزدیده شده که از نظر مردمی که امروز این فیلم را خواهند دید، شوخی به نظر می‌رسد که برای هزار تومان این داستان‌ها رخ دهد، مگر اینکه گذشت زمان را بپذیرند، چرا که زمان رویدادهای فیلم در سال ۱۳۸۰ می گذرد. این یک آفت است و این فاصله به فیلم لطمه می‌زند. به‌هرتقدیر، همه این اتفاقات عاملی نشده که من از کاری که به آن اعتقاد دارم دست بکشم.

 آقای عیاری، اگر بخواهیم درباره اکران فیلم «خانه پدری» دقیق‌تر صحبت کنیم، مسائل مختلفی در آن زمان مطرح شد، از جمله اینکه فیلم برای اکران در جشنواره فیلم فجر پروانه نمایش دریافت نکرده یا اینکه قبل از اکران در جشنواره دیگری شرکت کرده است. برخی نیز گفتند به‌خاطر خشونت بالای ابتدای فیلم، اکران نشده است. دلیل اصلی چه بود؟

 همان‌طور که گفتم، به‌وضوح گفتند فیلم ضدارزش و ضدایرانی است. درحالی‌که حرف من نمایش خشونت علیه زنان بود. کنوانسیون عدم خشونت علیه زنان در اتریش ۳۵ سال قبل از فیلم «خانه پدری» تصویب و به یک معاهده بین‌المللی در سازمان ملل تبدیل شد. آیا این اروپائیان و سایر مردم جهان مسلمان بودند که پذیرفتند نباید علیه زنان خشونت کنند؟ شاید به‌خاطر داشته باشید که در دو یا سه هفته قبل از شروع فیلم‌برداری «خانه پدری»، در شهرک غرب تهران که یکی از محلات مدرن و غیرسنتی تهران است، دختری توسط پدرش و در یک دادگاه ۱۷ نفره از اعضای بالغ خانواده‌اش مقصر شناخته شد و توسط پسرعمویش که از قضا جز خواستگاران پیشین دختر بود، به قتل رسید. آن هم با ضربات چاقو به سینه دختر. این ربطی به اسلام ندارد. بعد از ساخت فیلم، یک فرد نظامی که لباس‌شخصی پوشیده بود از من پرسید فضای این فیلم کجای دنیاست که مردم فارسی حرف می‌زنند. یعنی باور نداشت که این خشونت در ایران وجود دارد. گفتم فضای فیلم در ایران خودمان است و این خشونت خیلی هم اتفاق می‌افتد و ریشه در فرهنگ ایران دارد و مربوط به کانادا یا سوئد و… نیست. این نگاه مخرب یک فیلمساز به فرهنگ نیست، بلکه مسئله‌ای فرهنگی است که فیلمساز پیرامون خودش دیده و برخاسته از درون اوست. من تا مسئله‌ای دغدغه‌ام نشود درباره آن فیلم نمی‌سازم. مسئله دخترکشی یا زن‌کشی جز دغدغه‌های جدی زندگی‌ام بود و به همین خاطر فیلم «خانه پدری» را ساختم.

به نظر شما، «خانه پدری» چقدر توانست به فرهنگ‌سازی در این زمینه کمک کند یا منجر به آگاهی عمومی نسبی شود؟ البته همه می‌دانیم که این فیلم دو بار توقیف شد و در مجموع تنها ۷ روز اکران داشت. اما این اثر امروز در دسترس عموم است و مردم می‌توانند آن را ببینند.

 با قاطعیت نمی‌توانم چنین مسئله‌ای را تأیید کنم، چرا که آماری در این زمینه ندارم. از طرف دیگر، این نوع قتل یک پدیده رایج و گسترده و یک سنت پرورش‌یافته است و ادامه دارد. بسیاری از مطبوعات در آن سال‌ها نوشتند که اگر فیلم «خانه پدری» توقیف نمی‌شد، این همه قتل خانوادگی در ایران رخ نمی‌داد. من این حرف را نمی‌پذیرم، زیرا مهم است که کدام طبقه اجتماعی این فیلم را دیده باشد. آیا انتشار فیلم آن‌قدر گسترده بود که تمام ملت آن را دیده باشند؟ آیا از طریق تلویزیون که مخاطبان گسترده‌تری داشت، پخش شد؟ نه، هیچ‌کدام از اینها اتفاق نیفتاد. احتمالاً چند هزارنفری که این فیلم را دیدند، کسانی بودند که مرتکب قتل خانوادگی نمی‌شدند. پس نمی‌توانیم بگوییم که «خانه پدری» تأثیری این‌چنین داشته است، مگر اینکه در فرایند طولانی و با انتشار گسترده فیلم بتوانیم به این نتیجه برسیم که این فیلم می‌تواند فرهنگی را مشتعل کند که در آن احترام به خانواده، دوری گزیدن از قتل و جنایت و خشونت شکل یافته و قوام یابد.

مسئله دخترکشی یا زن‌کشی جز دغدغه‌های جدی زندگی‌ام بود و به همین خاطر فیلم «خانه پدری» را ساختم

 آقای عیاری، شما قبلاً سینمای کمدی را با «روز باشکوه» تجربه کردید، اما «ویلای ساحلی» با آن جنس کمدی سینمای عیاری فاصله دارد. به نظر می‌رسد پذیرش سینمای کمدی این روزها از طرف شماست، مخصوصاً با حضور دو بازیگر مطرح این ژانر، رضا عطاران و پژمان جمشیدی. شما از این کار دفاع می‌کنید و آن را جزئی از پرونده کاری‌تان می‌دانید یا اینکه به‌خاطر مسائل مالی و… این فیلم ساخته و اکران شد؟

 در ساخت «ویلای ساحلی» مسائل مالی تأثیر داشت؛ اما این کار به نیت یک فیلم کمدی ساخته نشد. وجود دو ستاره سینمای کمدی یعنی رضا عطاران و پژمان جمشیدی باعث شد که در ذهن جامعه به‌عنوان فیلم سوپر کمدی شناخته شود. به نظر من، فیلم «ویلای ساحلی» یک فیلم اجتماعی به سبک‌وسیاق سینمای «بیلی وایلدر» در آمریکا است، مانند «ایرما خوشگله» یا «آپارتمان» و… ولی متأسفانه اوایل فیلم نابود شد. دو روز قبل از اینکه با گروه برای ساخت فیلم به شهر نور برویم، مدیر برنامه فیلم با من تماس گرفت و گفت که فیلم ۱۸۵ دقیقه خواهد شد. دستیارم، «رضا مسعودی»، نیز معتقد بود که سناریو ۱۹۵ دقیقه می‌شود. در طول سفر چهارساعته به نور، نزدیک به ۵۰ دقیقه از اوایل فیلمنامه را حذف کردم و در سه ماه فیلم‌برداری هم چیزی نزدیک به ۳۰ تا ۴۰ دقیقه دیگر از سناریو را حذف کردم که تمام جزئیات اولیه فیلم بود. در زمان تدوین و مونتاژ، باز هم ۲۳۰ دقیقه راف کات  داشتیم که خیلی طولانی بود و باید آن ۲۳۰ دقیقه را به ۱۱۰ یا ۱۰۵ دقیقه می‌رساندم؛ بنابراین بی‌رحمانه از فیلم کم کردم و نیمه آغازین فیلم ویران شد. البته این ویرانی به زمان نوشتن فیلمنامه برمی‌گردد که شاید به‌خاطر تنبلی یا کمبود وقت، نتوانستم فیلمنامه را بر اساس زمان ساخت بررسی کنم. اما از نیمه دوم کار راضی هستم. بسیاری از دوستانم معتقدند که به کارهای من نزدیک است. البته نیمه اول از نظر نوع ساخت، قصه و… لنگ نمی‌زند، اما بخش زیادی از مرحله آشنایی مخاطب با شخصیت‌ها از اول فیلم حذف شد ، مانند نردبانی که تعدادی از پله‌های آن نیست.

 این حذف به این دلیل انجام شد که هزینه‌های فیلم کاهش پیدا کند؟

نه! این حذف به این دلیل بود که فیلم بتواند اکران بگیرد، چون سینماها فیلمی بالاتر از ۱۰۵ دقیقه را نشان نمی‌دهند.

به عبارتی، بخش دیگری از سینما (سینماداران) عامل حذف بخش زیادی از فیلم شما شدند که می‌توانست فیلمی محبوب و مورد خواست شما باشد.

نه، اشتباه از جانب من بود که فیلمنامه را بر اساس زمان‌بندی نخواندم و خاطرم نیست به چه دلیلی نخواندم. همه فیلمنامه‌ها را بارها بر اساس زمان‌بندی و تولید می‌خوانم و فیلمنامه را اصلاح می‌کنم.

در سینمای جهان، فیلم‌هایی سه‌ساعته یا بیشتر هم اکران می‌شوند.

در اینجا نمی‌شود و باید با قراردادهای سینما و اکران کنار آمد.

چطور به بازیگران این فیلم رسیدید؟

در نوروز ۱۴۰۱، پژمان جمشیدی در یک برنامه گفته بود که «من آرزویم این است که در یکی از فیلم‌های عیاری بازی کنم، ولی شماره‌ای از او ندارم تا با او ارتباط بگیرم.» حرف بی‌ربطی بود، چرا که پیداکردن شماره‌ای از عیاری کار سختی نیست. البته من بازی جمشیدی در فیلم «خوب، بد، جلف» را دوست داشتم، وقتی این حرف را در تلویزیون زد، فکر کردم بهتر است در فیلم جدیدم (ویلای ساحلی) از او استفاده کنم. به این دلیل کاملاً احساسی از او استفاده کردم. البته از قبل هم قرار بود با رضا عطاران کار مشترکی را انجام دهیم که این اتفاق در «ویلای ساحلی» افتاد و این دو ستاره کمدی در این فیلم بازی کردند.

شما در انتخاب بازیگران همیشه جسارت خاصی داشته‌اید. برای مثال، در فیلم «شبح کژدم» از حسن رضایی استفاده می‌کنید که سینمای قبل از انقلاب، یک چهره خاص از او دارد، و با بازی در فیلم شما چهره‌ای متفاوت و بازیگری توانمند از او شکل می‌گیرد. حتی بازی جهانگیر الماسی در «شبح کژدم» نیز بازی متفاوتی نسبت به تمام بازی‌های قبل و بعد از اوست. چه ملاکی برای انتخاب بازیگران دارید؟

اول فیزیک بازیگر برای من مهم است و استعداد بازیگری بعد از آن قرار می‌گیرد.

یعنی فیزیک بازیگر باید با آنچه در فیلمنامه نوشته‌اید مطابقت پیدا کند؟

بله، اول فیزیک، سپس استعداد بازیگری، و سومین مسئله مهم در انتخاب بازیگر برای من این است که پشت‌صحنه خوبی داشته باشد. آدم آزاردهنده‌ای نباشد؛ حسن رضایی این قابلیت را داشت و خیلی بیشتر از اینها برای من بود. البته ۹۰ درصد انتخاب حسن رضایی برای «شبح کژدم» به‌خاطر فیزیک او بود و خوشبختانه او بازیگر بسیار خوبی است. شاید خاطرتان باشد که «شبح کژدم» در فستیوال لوکارنو حضور داشت و حسن رضایی منتخب داوران آن فستیوال شد. رئیس هیئت داوران جشنواره، یک ایتالیایی بود که می‌خواست جایزه بازیگری به هم‌وطنش برسد. او آن‌قدر با هیئت ۱۱ نفره داوران کلنجار رفت تا اینکه در نهایت هیئت داوران اعلام کردند که به هیچ‌کس جایزه نمی‌دهند. چون می‌گفتند این جایزه یا باید به حسن رضایی برسد یا هیچ‌کس دیگر. در سالن فستیوال حاضرین فریاد می‌زدند «اونلی حسن خوف» یعنی «فقط حسن خوف» که اسم شخصیت فیلم است. آن جایزه برای یک بازیگر ایرانی می‌توانست بسیار مهم باشد.

حجاب بهانه بود تا «کاناپه» را توقیف کنند/ زن‌کشی یک بی‌آبرویی بزرگ است و«خانه پدری» این واقعیت زشت را نشان می‌دهد/ خرِ لنگ به کشف نفت گره خورده است

«تحقیق» امر مقدس فیلم‌های من است

شما برای فیلم‌نامه‌هایتان تحقیق می‌کنید یا فیلمنامه‌ها را بر اساس یک جوشش درونی که از مواجهه با تمام چیزهایی که می‌خوانید، می‌بینید و… شکل می گیرد، می نویسید؟

برای تمامی فیلم‌هایی که ساخته‌ام، تحقیق کرده‌ام. برای ساخت «تنوره دیو» سه سال تمام در شرق ایران زندگی و تحقیق کردم. یک روز به خودم گفتم که آیا می‌خواهی فیلم بسازی یا یک محقق روستایی و قنات باشی. بعد از آن یک سیلی به خودم زدم و برگشتم تهران و دو ماه بعد فیلم‌برداری شروع شد. برای «روزگار قریب» آن‌قدر تحقیق کردم که داشتم تبدیل به پزشک می‌شدم، هم پزشک مدرن هم سنتی. من حتی به رفتار مردم و جزئیات آن نیز توجه کردم. مثلاً این که یک راننده اتوبوس وقتی وارد یک رستوران می‌شود چه رفتاری دارد و کار او چه تفاوتی با یک راننده کامیون و تریلی دارد، این توجه به جزئیات نشان می‌دهد تحقیق تا چه اندازه برای من امر مقدس و لازمی است. من روزهای زیادی را به تحقیق می‌گذرانم. جالب است بدانید که نظام‌پزشکی بعد از پخش سریال «روزگار قریب» یک لوح به من دادند که روی آن نوشته بود: ما در طول عمر فیلم‌سازی که در دنیا وجود دارد، ندیده‌ایم یک فیلم یا سریالی درباره مسائل پزشکی تا این اندازه دقیق و بدون غلط باشد. این نکته‌ای است که درباره سینمای جهان مطرح شده است، زیرا پزشکان هر فیلم و سریال خوب خارجی را که می‌بینند، چند غلط پزشکی پیدا می‌کنند. اما در سریال «روزگار قریب» که ۳۶ قسمت بود، چنین چیزی پیدا نکرده بودند. دلیل آن هم تحقیقات وسیع و بی دامنه من در خصوص پزشکی در دوره دکتر قریب بود.

تحقیق روی سریال «روزگار قریب» چقدر طول کشید؟

هم‌زمان با ساخت سریال، ۶ سال در حال تحقیق بودم و قبل از نوشتن فیلمنامه حدود یک سال و نیم روی موضوع و درباره هر چیزی که مربوط به آن دوران بود، تحقیق کردم.

درباره سریال «روزگار قریب» چه مشکلاتی وجود داشت؟ همان‌طور که گفتید نزدیک به هشت سال زمان صرف ساخت آن شد و مورد تأیید سازمان نظام‌پزشکی بود. سریالی که یکی از درخشان‌ترین آثار تلویزیون در دهه‌های اخیر است.

برای «روزگار قریب» هم مشکلاتی داشتیم. گروهی از حوزه علمیه قم به سیمافیلم آمدند و ایراداتی داشتند که ربطی به موضوع نداشت. می‌گفتند تصویری که شما از مکتب‌های قبل از برپاشدن آموزش‌وپرورش نوین ارائه کرده‌اید، به این شکل نبوده و تصویر بدی ارائه داده اید. درحالی‌که به نظر من، مکتب‌های ما در آخرین دوره‌های قبل از آموزش‌وپرورش نوین، بدتر از چیزی بود که من نشان دادم. آنها معتقد بودند که خیلی از علما و دانشمندان ما از طریق مکتب تعلیم دیده‌اند، درحالی‌که این موضوع مربوط به گذشته‌های دور است که در فرهنگ ایرانی مدارس بزرگی همچون «نظامیه نیشابور» و… وجود داشت. در مکاتب دوره‌های متأخر، تنها الفبا آموزش داده می‌شد. با آمدن مدارس و دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها در دوره جدید، دانش به طور فراگیر گسترش یافت و علما و دانشمندان رشد کردند. مخالفت‌های دیگری هم با این سریال داشتند؛ مثلاً در سریال مطرح شده بود که کالبدشکافی حرام است و پروفسور فرانسوی از دانشجویان می‌خواهد که یک جنازه بدزدند و بیاورند تا در جایی مخفی کالبدشکافی را عملی به دانشجویان یاد بدهد. (این واقعیت تاریخی است، در آن دوره کالبدشکافی حرام بود و بعدا منع شرعی آن برداشت شد و امروز در دانشگاه علوم پزشکی این اتفاق علمی برای دانشجویان انجام می شود.) 

برای ساخت «تنوره دیو» سه سال تمام در شرق ایران زندگی و تحقیق کردم

مخالفت مراکز سنتی با نحوه آموزش زبان انگلیسی و جغرافیا و… از جمله این موارد بود. یا نواخته شدن زنگ مدرسه به دلیل شباهت به ناقوس کلیسا که محل اشکال بود، خب این نکته در سریال وجود داشت راه حل آن هم بود؛  در یکی از سکانس‌ها، پدر دکتر قریب، مهران قریب، در آن روستا گفته بود به‌جای زنگ تفریح و زنگ آخر، یک نفر بیاید روی سکوی مدرسه بایستد و یکی از آیات کوتاه قرآن را با صدای بلند قرائت کند تا روحانی ده راضی شود. یا در جایی از سریال، هفت هشت نفر از آدم‌های شرور دهکده می‌آیند و مدرسه را آتش می‌زنند. این حادثه در زمان حسن رشیدیه در تبریز اتفاق افتاده بود و او را از طبقه دوم خانه‌اش پایین انداختند و رشیدیه ۸ ماه در بیمارستان تهران تحت درمان شکستگی‌ها بود. خلاصه، تمام این موارد و حتی بیشتر از این‌ها آقایان را ناراحت کرده بود و می‌خواستند حذف شود، درحالی‌که توجه نداشتند این واقعیت تاریخی است. هر وقت امر جدیدی جایگزین امور قدیمی‌تر شود، تنش به وجود می‌آید.

درباره سریال «۸۷ متر» چه‌طور؟ چرا این سریال چهار یا پنج سال است که پخش نمی‌شود؟

یک‌بار همه‌جا خبری پخش و منتشر شد که گربه‌ها مشکل این سریال هستند. انگار از وجود گربه در این سریال کهیر زده بودند. می‌گفتند تمام گربه‌هایی که در این سریال هستند را حذف کنید، حتی گربه‌هایی که به طور طبیعی در عمق ۱۰۰ متری یک تصویر دیده می‌شوند را هم باید حذف کنید که عملاً ممکن نبود. ولی اصل مطلب این نبود؛ مشکل در طرح سریال بود و اینکه دو نفر در تهران یک‌خانه ۸۷ متری را به ۳۰ نفر از مردم نیازمند فروخته یا به قول عامیانه انداخته بودند. مشکل اصلی این است و گربه‌ها بهانه بودند، مشابه طرح مسئله حجاب برای توقیف فیلم «کاناپه».

 اگر بخواهیم دوباره به «تنوره دیو» برگردیم، این نکته برای من مهم است که شما یک آینده‌نگری دارید. مثلاً در «تنوره دیو» به مسئله آب و قنات‌های ایران اشاره می‌کنید. در سال‌های بعد از ساخت آن فیلم، ایران به دلیل خشکسالی دچار کم‌آبی می‌شود و این بار قنات‌هایش را هم ازدست‌داده است. آیا تحقیقی که انجام دادید، شما را به آینده وصل می‌کند تا استمرار وقایع را ببینید یا اینکه نوعی از شهود شما را به آینده مرتبط کرده است؟

 پیش‌ازاین که بخواهم درباره شهود صحبت کنم، بهتر است بگویم من به همه مسائل بیش از حد فکر می‌کنم. هر چیزی که جزئی و شاید از نظر دیگران پیش‌پاافتاده باشد، می‌تواند فکر من را مشغول کند و مسیر تحقیق و تفکر درباره آن را به وجود آورد. این تحقیقات است که دریچه‌هایی را برای من باز می‌کند تا فیلمنامه‌ای را بنویسم. اما در مورد «تنوره دیو» حتماً باید تأکید کنم که قنات از دوران نوجوانی مسئله زندگی من بوده است. این پدیده یکی از آثار بزرگ بشری است که می‌تواند جزو عجایب هفت‌گانه جهان باشد. در تاریخ ۸۰۰۰ساله بشر، یک مهندسی بسیار عجیب‌وغریب برای ساخت قنوات در ایران شکل‌گرفته است و این پدیده بعد از ایران به چین، مناطقی از  آسیا و بخش‌های شرقی اروپا هم راه‌یافته و رواج پیدا کرده است. این یک ابتکار ایرانی و یک شاهکار عجیب‌وغریب مهندسی است. البته اکران «تنوره دیو» هم بی‌دردسر نبود. در واقع، هیچ‌کدام از فیلم‌های من بدون دردسر اکران نشدند و مشکلاتی برای همه فیلم‌های من وجود داشت که شاید مردم از آن بی‌خبرند. واقعاً نمی‌دانم با من چه مشکلی دارند.

سینمای اجتماعی از نفس افتاده؛ اما نمرده است

آقای عیاری، شما یکی از فیلمسازان سینمای ایران هستید که نگاهی اجتماعی، عمیق و تأثیرگذار دارید. در مورد سینمای اجتماعی ایران چه فکر می‌کنید؟ به نظر شما سینمای اجتماعی ایران که در دهه‌های گذشته زنده و پویا بود، هنوز می‌تواند ادامه پیدا کند یا واقعاً از جان و نفس افتاده است؟

از نفس افتاده؛ اما نمرده است. من در این مدت متأسفانه هیچ فیلم ایرانی ندیدم، اما متوجه هستم که تعداد زیادی فیلم کمدی ساخته شده است. سینمای کمدی به‌خاطر نیاز جدی مردم به خندیدن و شاد بودن است. مردم می‌خواهند مشکلات اطراف خود را کمتر ببینند و در زندگی خودشان ۱۰ برابر فیلم‌های اجتماعی، تلخی و گره و مشکلات می‌بینند. سعی می‌کنند با دیدن کمدی، بهانه‌ای برای دورشدن از واقعیت‌هایی که پیرامونشان را گرفته است، داشته باشند. بااین‌حال، این دلیل محکم و درستی نیست که فیلم اجتماعی ساخته نشود.

بین سال‌های ۶۰ تا ۱۳۷۵، سینمای اجتماعی ایران یکی از پیشروترین سینماهای اجتماعی دنیا بود. این سینما آن‌قدر قوت داشت که اروپایی‌ها می‌گفتند تنها امید ما این است که سینمای ایران بتواند جلوی یلغار بی‌رحمانه سینمای آمریکا در دنیا را بگیرد. اگرچه واقعاً این امر نمی‌توانست اتفاق بیفتد، اما سینمای ایران کمک کرد تا سرعت تسخیر سینما توسط هالیوود کمتر شود. سینمای ایران تأثیر گذاشته بود و یک فرهنگی را در آن ۱۵ سال به سینمای دنیا اهدا کرد. اما بعد از آن، با روی کار آمدن وزرای فرهنگ و ارشادی که اصلاً درکی از این موضوع نداشتند، سینمای اجتماعی و ارزشمند به‌سرعت فروکش کرد و جایش را به سینمایی مختصر و فیلمفارسی نوین داد. آن فیلمفارسی نوین در حال حاضر به فیلم‌های کمدی رسیده است که دیگر فیلمفارسی محسوب نمی‌شوند، ولی عمدتاً مبتذل تر هستند و کاملاً با خواسته فاخر تماشاگر فاصله دارند.

سینمای اجتماعی – چه فیلم‌های شما و چه سایر کارگردانان – متهم به سیاه‌نمایی هستند. آیا فیلم‌های اجتماعی سیاه‌نمایی‌اند یا آگاهی‌بخش و نجات‌دهنده یک جامعه؟ درباره «خانه پدری»، «جدایی نادر از سیمین» و… صحبت این بود که این آثار سیاه‌نمایی هستند و با واقعیت جامعه ایرانی مطابقت ندارند. به نظر شما، سینمای اجتماعی سیاه‌نمایی دارد یا واقعیت‌هایی از بطن جامعه را به تصویر می‌کشد؟

اگر این فیلم‌ها در کشورهای چهارگانه اسکاندیناوی ساخته شوند، شاید بشود گفت که سیاه‌نمایی است، چون بر اساس آمارها و معیارهای جهانی، آن جوامع کمترین مشکلات را دارند و جامعه‌ای سفید محسوب می‌شود. اما جامعه‌ای مثل ایران یا کشورهای مشابه که به‌اندازه کافی تلخ و سیاه هستند، نشان‌دادن واقعیت‌ها، سیاه‌نمایی محسوب نمی‌شود. مگر اینکه فیلمساز در نشان‌دادن سیاهی و تلخی افراط کرده باشد که من کمتر فیلمی با چنین شرایطی را می‌شناسم. حتی «خانه پدری» هم سیاه‌تر از جامعه خودمان نبود. این همه قتل دختران، خواهران و زنان که در ایران رخ می‌دهد، سیاه و تلخ نیست؟ این یک بی‌آبرویی بزرگ نیست که این همه قتل زنان و خواهران اتفاق بیفتد؟ من هم فیلمی ساخته‌ام شبیه همین واقعیت.

آقای عیاری، کار جدیدی در دست دارید؟

بله، فیلمنامه‌ای با نام «خرِ لنگ» دارم که مربوط به زمان فوران اولین چاه نفت در مسجدسلیمان در سال ۱۲۸۷ است که می‌شود اواخر دوران قاجار. این یک فیلم تاریخی است و برای من خیلی مهم است که بتوانم این فیلم را بسازم، چرا که موضوع بسیار جذابی دارد. مسئله فقط فوران چاه نفت نیست، بلکه کشف ثروت فوق‌العاده عظیمی است که توانست فرهنگ ایرانیان را عوض کند. کشف این ثروت تمام کوشش و ابتکار ایرانیان برای تولید و مهم‌تر از آن صادرات ارزی را مختل کرد، کشف نفت روحیه و خلق‌وخوی و زندگی ایرانیان را متوقف کرد، چرا که نگاه همه به نفت بود. نه فقط ایران، بلکه کشورهای همسایه مانند عراق و کویت نیز دچار همین معضل شده و به نفت و گاز و درآمدهای آن وابسته شدند.

آیا «خرِ لنگ» با فیلم دیگر شما، «آن‌سوی آتش» گره می‌خورد یا فقط موضوع یکی است؟

فقط موضوع نفت در هر دو مشترک است. «آن‌سوی آتش» با خاطراتی از دوران کودکی من پیوند داشت. ما در اهواز هیچ‌وقت آسمان شب را سیاه نمی‌دیدیم؛ آسمان آنجا همیشه قرمز بود. به این خاطر که دورتادور اهواز، فلرهای آتش همیشه آسمان را قرمز می‌کردند. ما از ستاره‌های آسمان اهواز چیزی نمی‌دیدیم، فقط ستاره سهیل که سمج‌تر و پررنگ‌تر است، قابل‌مشاهده بود و یا ماه که بزرگ و روشن است. خیلی از اهوازی‌ها هفت یا هشت ماه از سال کنار آن آتش‌ها شب را می‌گذراندند و این مهم‌ترین تفریحگاه اهوازی‌ها بود. من در همان روزهای کودکی و نوجوانی می‌دیدم که جوانان پیرامونی اهواز از روستاها و… می‌آمدند و در خرده‌ریزی که مردم دور می‌ریختند، می‌گشتند و شیشه‌های خالی‌ مشروبات و نوشابه‌ها و چیزهای دیگر را جمع می‌کردند. بعد به این پرسش رسیدم که چرا این ثروت عظیم جهانی زیر پای اهوازی‌ها هست، ولی در بیرون و روی زمین این‌قدر فقر وجود دارد؟ اسمش را گذاشته‌ بودم «ثروت در هسته، فقر در پوسته»، و تا امروز چیزی در اهواز تغییر نکرده است.

پس در «خرِ لنگ» این وجه اشتراک وجود دارد و شما قصد دارید تغییر فرهنگی که با نفت در ایران شکل گرفت را نشان دهید.

صددرصد، من سعی می‌کنم این تغییر فرهنگ را در همان سال ۱۲۸۷ نشان بدهم. این امر پایه‌گذاری شد و تغییرات گسترده‌ای در پی داشت. امیدوارم بتوانم آن تصویرسازی و شباهت را انجام بدهم.

فیلم‌برداری این کار چه زمانی خواهد بود؟

تمام تلاشم این است که از اواخر تابستان کار را کلید بزنم و شروع کنم.

در کار به نقش آقای مصدق هم پرداختید؟

نه! فیلم در زمانی اتفاق می‌افتد که تاثیرگذرها و اصل‌کاریهای صنعت نفت، انگلیسی‌ها هستند. از جمله کسی به نام «ویلیام ناکس دارسی» که او شاهد اولین فوران چاه نفت در ایران بود و نقش مهمی در کشف آن داشت. نمی‌خواهم به مسائل سیاسی دیگر بپردازم، مانند فیلم‌هایی که تمام یک مسیر تاریخی را می‌گویند و فکر می‌کنند که فیلم را غنی‌تر کرده‌اند. به نظر من، اضافه‌کردن یک مسیر طولانی به اثر، موضوع فیلم را خراب می‌کند. من فقط متمرکز بر موضوع اصلی هستم.

در سینمای امروز ایران چقدر جسارت و صداقت برای بیان واقعیت وجود دارد و چقدر جای این امر خالی است؟

کم نیستند عده‌ای که به مسائل پیرامونی خودشان نگاه می‌کنند و دیدی روشن دارند، ولی متأسفانه گرفتار اختناق و سانسور شده‌اند. فیلم‌سازانی هستند که شرافتمندانه از سینمای فیلمفارسی امروزی فاصله دارند و نمی‌خواهند فقط از حیث مالی آینده خودشان را تضمین کنند. این فیلم‌سازان به سمت فیلم‌های به‌اصطلاح کمدی نرفته‌اند. قطعاً وضعیت سازندگان آن فیلم‌ها را ندارند، اما از گرسنگی نخواهند مرد. ممکن است مشکلاتی داشته باشند که سازندگان فیلم‌های کمدی ندارند، ولی به شرفش می‌ارزد.

تلویزیون در این سال‌ها از شما خواسته تا سریالی مثل «روزگار قریب» بسازید؟

بله، گفتند اگر پیشنهادی مثل «روزگار قریب» داشته باشم، باکمال‌میل آمادگی دارند که بسازم.

شما هم پیشنهادی ارائه کردید؟

نه، من پیشنهادی نداشتم. تلویزیون با همه فراز و فرودهایش هنوز می‌تواند یک رسانه کاملاً فراگیر باشد. اگر موضوعی داشته باشم که مانند سریال «روزگار قریب» مطمئنم مردم را جذب کند، آن را برای آن‌ها خواهم ساخت. به‌رغم اینکه می‌دانم ممکن است در تلویزیون مشکلاتی همچون مسائل مالی و ارائه اثر داشته باشم، ولی به دلیل فراگیر بودنش این کار را خواهم کرد.

شبکه نمایش خانگی چطور؟ آیا پیشنهادی دارید؟

بی‌میل نیستم که برای شبکه نمایش خانگی اثری بسازم، ولی تا اکنون انگیزه‌ای پیدا نکردم.

آقای عیاری، شما چند فیلم بر اساس اقتباس ساخته‌اید. حتی زمانی گفتید که قرار است اقتباسی از «کلیدر» محمود دولت‌آبادی بسازید. چرا در سینمای ایران اقتباس از آثار ادبی کم است؟ آیا اقتباس کار سختی است یا به دلیل هزینه، کارگردانان ایرانی به این سمت نمی‌روند؟

همان‌طور که گفتید، من اقتباس‌های متعددی دارم. گفته شده که من «آبادانی‌ها» را بر اساس فیلم «دزد دوچرخه» ساخته‌ام، اما من بر اساس رمان «دزدان دوچرخه» اثر «لوئیجی بارتولینی»، فیلمنامه را نوشتم. فیلمنامه «شاخ گاو» را بر اساس داستان «امیل و کارآگاهان» نوشته‌ی «اریش کستنر» نوشتم. دو قسمت اول سریال «هزاران چشم» را بر اساس نوول «همسایه» نوشته‌ی «ریموند کارور» ساختم و…

اما یکی از دلایلی که سینماگران به سراغ اقتباس نمی‌روند، شاید سرانه مطالعه مردم در ایران باشد که چیزی حدود ۳۸ ثانیه است. در حالی که این عدد در کشوری مثل آلمان بین ۶۰ تا ۷۰ دقیقه است. آن‌ها شاید فکر می‌کنند اگر به سراغ آثار ادبی بروند، فیلم‌هایشان با استقبال مواجه نخواهد شد. درست مثل شرایط کتاب‌خوانی. البته من این حرف را درست نمی‌دانم. به نظر من، مثلاً رمان‌های اسماعیل فصیح برای سینما نوشته شده‌اند. من خیلی دوست داشتم یکی از آثار اسماعیل فصیح را اقتباس کنم که متأسفانه نشد. یعنی ایده های خودم وقتی برای من نگذاشتند تا به توانم به سراغ آثار او بروم.

فیلمنامه‌های شما به ترتیب در حال انتشار است. ایده انتشار فیلمنامه‌هایتان از کجا می‌آید؟

این ایده از ابتدا توسط آقای مهرداد غفارزاده پیشنهاد شد. با نشر چشمه صحبت کردند و قرار شد ۱۲ یا ۱۳ تا از فیلمنامه‌های من را به کتاب تبدیل کنند. سه کتاب منتشر شده و «آبادانی‌ها» هم در دست انتشار است. به نظرم این فکر جالب است، چرا که علاقه‌مندان به سینما می‌توانند متوجه شوند یک فیلمنامه در آغاز چگونه بوده و بعد دچار چه سانسور و خودسانسوری‌ها می‌شود و فیلم چه تغییری نسبت به فیلمنامه می‌کند. همچنین بداهه و حضور در سر صحنه چه نقشی در ساختن فیلم دارد.

حجاب بهانه بود تا «کاناپه» را توقیف کنند/ زن‌کشی یک بی‌آبرویی بزرگ است و«خانه پدری» این واقعیت زشت را نشان می‌دهد/ خرِ لنگ به کشف نفت گره خورده است

رمان هم نوشته ام و نوشتن را از مادرم به ارث بردم

در مورد کتاب صحبت کردیم. شما رمان هم نوشته‌اید که هنوز منتشر نشده است.

بله! ولی تعمداً منتشر نکرده‌ام. من فقط فیلم‌سازم و نمی‌خواهم در بین همکاران و بینندگان و از نگاه جامعه، یک نویسنده و فیلم‌ساز باشم یا یک آهنگ‌ساز و فیلم‌ساز باشم. من فقط می‌خواهم یک فیلم‌ساز باشم و بس. البته وصیت کرده‌ام که بعد از مرگم آقای غفارزاده دو رمان من را منتشر کند.

این نوشتن از خانواده شما می‌آید، آقای عیاری؟

بله، از جانب [زنده یاد] مادرم. چون ایشان به نوشتن خیلی علاقه داشتد و چند داستان کوتاه هم نوشتند. ولی همه خانواده ما علاقه ای به این کار ندارند. من و برادرم داریوش و یکی از خواهرانم علایق هنری و نوشتن داریم، اما بقیه علاقه‌ای ندارند.

نوشتن را از مادرتان به ارث بردید.

بله، از او به ارث بردم. به ارث هم نبرده باشم، از او یاد گرفتم. یاد هم نگرفته باشم، تحت‌تأثیر او به نوشتن و ساختن علاقه‌مند شدم.

شما با زنده‌یاد جلال مقدم زلفی گره داشتید و قرار بود گفت‌وگویی را انجام دهید که نشد؟

بله، البته زلف گره نینداختیم (می‌خندد). جلال مقدم یکی از کارگردانانی بود که سینما را خیلی خوب می‌شناخت. نمونه کارهایش هم «پنجره» و «فرار از تله» بود. خانم نوشابه امیری که زمانی سردبیر مجله «گزارش فیلم» بود به من پیشنهاد داد مثل گفت‌وگوی «تروفو و هیچکاک» با جلال مقدم گفت‌وگو کنم و من استقبال کردم. خاطرم نیست سر کدام فیلم بودم که متأسفانه ایشان تصادف کردند و کشته شدند. چون جلال مقدم را دوست داشتم، تصمیم گرفتم یک مصاحبه خیالی با او داشته باشم. روایت به این شکل بود که یک روز می‌روم سر مزارش و او بالای قبرش نشسته و با هم درباره سینما صحبت می‌کنیم. اما به‌خاطر نگاه من به روح و اینکه ممکن است در ذهن عامه مردم تأثیری داشته باشد، آن گفت‌وگویی که بر اساس گفته‌ها و فیلم‌های او نوشته بودم، نیمه‌تمام رها کردم. نیمه اول فیلم «فرار از تله» خیلی درخشان است. اگرچه من نیمه دوم را آن اندازه دوست ندارم، ولی این فیلم یکی از درخشان‌ترین آثار سینمای ایران است.

ایده انتشار فیلمنامه‌ها از ابتدا توسط آقای مهرداد غفارزاده پیشنهاد شد

رابطه شما با نمادگرایی در سینما چیست؟ ما در بسیاری از کارهای شما نماد می‌بینیم. آیا از کارگردانانی مثل تارکوفسکی یا برگمان الهام گرفته‌اید؟

اصولاً به نماد در سینما علاقه‌ای ندارم. بعید است در اثری از من نماد ببینید، مگر اینکه از زیر دستم در رفته باشد.

یعنی کاناپه در فیلم «کاناپه» یک نماد نیست که با آن مسائل اجتماعی را مطرح می‌کنید؟

به این شکل، تمام فیلم‌های خوب دنیا نمادگرا هستند. نه، من هیچ علاقه‌ای به نمادسازی ندارم. یک زمانی مرحوم مسعود مهرابی، از منتقدان مجله «فیلم»، درباره فیلم «آن‌سوی آتش» نوشته بود که این فیلم سرشار از نماد است و بهترین فیلم امسال است. من آن زمان پاسخ او را به شکل عمومی ندادم، ولی یک روز به‌صورت خصوصی به او گفتم که من از نماد متنفرم.

پس شما کاملاً متکی به سینمای رئالیستی و واقع‌گرا هستید؟

صددرصد. کسانی هستند که عمداً و عامدانه از نماد استفاده می‌کنند. نه فقط امروز که از آغاز سینما، حتی فیلم‌های ۸ میلی‌متری که در زمان جوانی من ساخته می‌شدند، سرشار از نماد بودند. همه غیر از فیلم‌های من که هیچ‌گاه نماد وجود نداشت. حتی سینمای کسانی مثل حسن بنی‌هاشمی بدون نماد نبود، اما من از جوانی علاقه‌ای به نمادسازی در کارهایم نداشتم.

حال که صحبت دوباره به «کاناپه» رسید، سرانجام این فیلم چه خواهد شد؟ آیا قصدی برای انتشار این فیلم از مجاری قانونی وجود دارد؟

در حال حاضر، در حال رایزنی برای انجام اقداماتی هستیم. اما من ازیک‌طرف خوشحالم که این اتفاق افتاد و مردم این فیلم را خواهند دید، هرچند که برای من زیان مالی سنگینی خواهد داشت. ولی من فیلم را برای خودم نساختم و آن را ساخته‌ام تا توسط عموم مردم دیده شود. تصورم این بود که به‌خاطر موضوع بسیار ساده و گیرای آن – البته امیدوارم آنان که می‌بینند این نکته را تأیید کنند – فروش خوبی در سینما داشته باشد؛ اگرچه نه به‌اندازه «فسیل» و کمدی‌هایی ازاین‌دست، اما حد معقولی از فروش را به دست خواهدآورد که نشد.

آقای عیاری، اگر برای پایان این گفتگو نکته‌ای دارید، در خدمت شما هستیم.

چند روز پیش، یک خبرنگار کانادایی که گفتگویی با من داشت، گفت؛ از ویژگی‌های فیلم‌های من این است که خیلی خشن هستند، اما در یک‌لایه دیگر آن شفقت و مهربانی وجود دارد. برای اولین‌بار بود که این مسئله مطرح شد. جواب من این بود که چون خشونت ذاتی من نیست و من به خشونت علاقه‌مند نیستم، خشونت تنها در خدمت فیلم و موضوع آن است. این خشونت با خشونت فیلم‌های تارانتینو فرق دارد. شاید نوعی از خشونت در او باشد. اما چون شفقت وجهه غالب زندگی من است، این درهم‌آمیختگی در آثار من وجود دارد که یک‌لایه از فیلم خشن است و لایه‌ای دیگر سرشار از شفقت و مهربانی.

۵۷۵۷

آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "حجاب بهانه بود تا «کاناپه» را توقیف کنند/ زن‌کشی یک بی‌آبرویی بزرگ است و«خانه پدری» این واقعیت زشت را نشان می‌دهد/ خرِ لنگ به کشف نفت گره خورده است" هستید؟ با کلیک بر روی فرهنگ و هنر، به دنبال مطالب مرتبط با این موضوع هستید؟ با کلیک بر روی دسته بندی های مرتبط، محتواهای دیگری را کشف کنید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "حجاب بهانه بود تا «کاناپه» را توقیف کنند/ زن‌کشی یک بی‌آبرویی بزرگ است و«خانه پدری» این واقعیت زشت را نشان می‌دهد/ خرِ لنگ به کشف نفت گره خورده است"، کلیک کنید.